خاطرات مهاجرت-مصاحبه اسکایپ


بعدازظهر یه روز کاری خسته کننده در حالیکه قدمهام رو روی سنگ فرشهای یکی بود یکی نبود کوچه ی باریک کنار آموزشگاه میشمردم، ذهنم پرواز کرد به اون روزی که توی واپور بودم و از کلاس دوره ی سلتام بعد از بیست و چند ساعت بیخوابی برمی گشتم. یه لحظه به خودم اومدم و فهمیدم که چند دقیقه س به آب خروشان و کف کرده ی پشت واپور زل زدم و تو فکر اینم که همینجا تموم کنم دردها رو، نگرانی هارو، دلهره هارو و حتی لحظه ای به فکرم نرسید که من یه مادرم! یه همسرم! یکی یدونه ی عزیزکرده ی یه خانواده ام! هنوز وقتی به اون روز و اون لحظه فکر میکنم از خودم و افکارم خجالت میکشم! ولی به خودم افتخار میکنم که تونستم بهشون غلبه کنم و تو همون لحظه تلنگری به خودم زدم که، وایسا ببینم سما خانم! یعنی انقدر ضعیفی؟ انقدر درمانده و بی هدف و بی برنامه شدی؟! اینه نتیجه ی همه ی سختی هایی که کشیدی تا اینجا برسی؟

 

چند دقیقه س به آب خروشان و کف کرده ی پشت واپور زل زدم و تو فکر اینم که همینجا تموم کنم دردها رو، نگرانی هارو، دلهره هارو


یه چیزایی از افسردگی بعد از مهاجرت شنیده بودم! افسردگی ناشی از ندونستن زبان، دوری از خانواده و دوستها، تنهایی و سختی های مالی اوایل مهاجرت، کاریابی و پیدا کردن موقعیت اجتماعی توی محیط جدیدی که واقعا بهش تعلق نداری! ولی همیشه می گفتم اینا همش حاصل تلقینه! تا اون لحظه درکش نکرده بودم! گرفتارش شده بودم و خبر نداشتم!
سما نادم و خجالت زده تند و تند توجیه پشت توجیه میآورد که، نه نه این فکرا واسه خاطر خستگیه! بابا خب بریدم دیگه، مگه چقدر توان دارم؟! هنوز درست و حسابی خستگی و استرس ماههای اول مهاجرت در نرفته، این دوره ی سلتا چی بود دیگه! چه حس عجیبی بود جدال با خودم!!! اونجا فهمیدم هیچ کس نمیتونه تورو به اون حد فجاعت بار نا امیدی برسونه، جز خودت! و کسی هم نمیتونه از لبه پرتگاه برت گردونه، جز خودت!
با صدای وووقققق بنفش یه سگ نسبتا بزرگ که سرش رو از پنجره ی یه خونه آورده بود بیرون دوباره پرت شدم تو کوچه ی خلوت کنار آموزشگاه! گوشیم رو نگاه کردم، یه ایمیل تازه رسیده، از کالجی که دو ماه پیش واسشون فیلم ضبط شده ی خودم رو که توش به یه سری سوال باید جواب میدادم فرستاده بودم ، انقدر ازش گذشته بود که تقریبا فراموشش کرده بودم! یهو داغ شدم، انگار خون تازه تو رگهام تزریق کرده باشن! ساعت گوشیم رو چک کردم! قدمهام تندتر شد، تو ایمیل بابت ویدئو تشکر کرده بودن و خواسته بودن ساعت پنج بعدازظهر تو اسکایپ باهام مصاحبه داشته باشن. یعنی من فقط یه ربع وقت داشتم؟