خاطرات مهاجرت-قسمت چهارم

از روزی که همه فهمیدن تا شب قبل اومدنم همه پابه پامون توی جمع کردن، حراج خونگی، فروش اینترنتی کمک کردن. یه سری وسایل توی کارتن جمع شدن تو انباری به امید اینکه آروم آروم بیاریمشون و یه سری رو فرستادیم خیریه ...   شبی که اومدن پیانوی کامران رو ببرن، انگار داشتن بچمون رو ازمون جدا میکردن! فقط کسی که ساز میزنه میفهمه که یه نفر چه حسی نسبت …
ادامه مطلب

قیمت وسایل منزل در ترکیه

اجاره خانه با وسایل یا بدون وسایل؟ اینجا برای اجاره منزل دو تا گزینه دارید، خانه با وسایل (اِشیالی) یا بدون وسایل (بُش) که اجاره خونه اشیالی حدودا ماهی پونصد لیر از مشابه بدون اشیا بیشتره، و در بیشتر مواقع اگه خونه نوساز نباشه، وسایل هم استفاده شده و دست دوم هستند و اگر مشکلی براشون پیش بیاد یا خراب بشن تعمیر یا تعویض اونها به عهده مستاجر (یعنی شما) …
ادامه مطلب

حروف صدادار و بی صدای ترکی

الفبای زبان ترکی استانبولی شامل ۲۹ حرف می شود که قبلا آنها و نحوه تلفظشان را فراگرفته ایم.  حروف صدادار به انواع زیر تقسیم بندی می شوند :         حروف صدادار ضخیم(kalın) :  a-ı-o-u         حروف صدادار ظریف (ince) :  e-i-ö-ü حروف بی صدا نیز به انواع زیر تقسیم بندی می شوند :         حروف بی صدای نرم (yumuşak) :  b,c,d,g,g,j,l,m,n,r,v,y,z …
ادامه مطلب

برای مهاجرت کردن تردید داری؟

  زندگی اونجا خوبه؟ ما هم مهاجرت بکنیم؟  این سوالها رو من نمی تونم جواب بدم. نظرات،ایده آل ها و اهداف هر کس با کس دیگه متفاوته. نمیشه یه نسخه برای همه پیچید. اگه برای مهاجرت کردن مردد هستید چند تا سوال ازتون می پرسم که اگر بتونید به این سوالها جواب بدین خودتون متوجه میشین که مهاجرت بکنید یا نه.    ۱-به خانواده (پدر و مادر و اطرافیان) چقدر …
ادامه مطلب

خاطرات مهاجرت-قسمت سوم

جمعه ها برای من توی چند سال اخیر دلگیریشو از دست داده بود، از صبح تا عصر توی سفیر بودم و کلاسهام با فاصله های یک ربع به یک ربع برگزار میشد. اون روز عصر ثمین گفت وایسا تصحیح برگه هام که تموم شد میرسونمت خونه، خسته تر از اون بودم که مخالفت کنم.   تو راه خونه گفتم کیان رو برای بار سوم کارگاه محافظت و تربیت جنسی ثبت …
ادامه مطلب

خاطرات مهاجرت - قسمت دوم

بند ساک دستی که برای توی کابین برده بودم روی شونم خیلی دردناک جاخوش کرده بود، تحمل این هشت کیلو برام هشتاد کیلو بود...     چند بار زیر لب به خودم فحش دادم که چرا کریر رو نیاوردم که راحت روی زمین بکشمش. میخواستم از تو کیفم دستمال در بیارم ولی یه دستمال کاغذی بین زیپ کیفم گیر کرده بود و مزید بر علت شد که ساکم رو از …
ادامه مطلب

خاطرات مهاجرت - قسمت اول

داشتم فکر میکردم کاش کامران هم بود حداقل،ولی کیان رو با خودش برده بود اداره که رفتن من و گریه و زاری هارو نبینه...هنوز یک ساعت از اومدنمون به فرودگاه نمیگذشت ولی من دلم واسشون تنگ شده بود...   کلافه بودم،هم دلم میخواست یه دل سیر ببینمشون و هم میترسیدم به صورتهاشون نگاه کنم! میترسیدم این آخرین لحظه ترس و استرس بهم غلبه کنه و راهم رو ببنده. بابا ظاهر …
ادامه مطلب