خاطرات مهاجرت-مصاحبه اسکایپ

بعدازظهر یه روز کاری خسته کننده در حالیکه قدمهام رو روی سنگ فرشهای یکی بود یکی نبود کوچه ی باریک کنار آموزشگاه میشمردم، ذهنم پرواز کرد به اون روزی که توی واپور بودم و از کلاس دوره ی سلتام بعد از بیست و چند ساعت بیخوابی برمی گشتم. یه لحظه به خودم اومدم و فهمیدم که چند دقیقه س به آب خروشان و کف کرده ی پشت واپور زل زدم …
ادامه مطلب